قسمت اول:«ميخوام برم نيويوركـ»
اولش از يک شوخي شروع شد.وقتي شنيدم قراره رئيس جمهوري سفري به كوبا و ونزوئلا داشته باشد به بچهها قول دادم كه من حتما در اين سفر هستم در حالي كه خودم هم از اين همه اعتماد به نفس تعجب كرده بودم ولي سر حرفم خودم ايستادم و گفتم من مسافر اين سفرم، حتي سفر وزير امور خارجه به يونان را هم رد كردم تا نوبت من براي سفر بعدي رئيس جمهوري حفظ شود و تمامي اين اقدامات را در حالي انجام دادم كه خودم هم زياد به آن مطمئن نبودم تا اينكه عصر يك روز تعطيل سردبير مرا صدا كرد و گفت: ميخواي بري سفر؟ و من هم گفتم اگه كوباست آره. و وقتي پاسخ شنيدم كه همان سفر است كم مانده بود از تعجب شاخ دربياورم انگار از ابتدا ناف مرا براي اين سفر بريده بودند. خلاصه اقدامات اوليه انجام شد و در اين مسير برخي از همكاران و دوستان من هم از سر شوخي و گاهي هم به طعنه ميگفتند هشت سال خبرنگار خاتمی بودی و سنگ او را به سینه زدی ولی حتی یک سفر استانی هم نبرد ولی اینک که منتقد دولت اجمدينژاد هم هستی داری به این سفر می روی که البته من هم به برخورد تبعیض آمیز دولت قبلی انتقاد دارم و البته عده ای از همکاران خبرگزاری هم نمی دانم از سر شوخی یا طعنه جار می زدند که افشاری حقش نیست یه این سفر برود ولي انگار من بايستي مسافر هاوانا ميشدم. درست وقتي كه پرواز بوئينگ ۷۰۷ تهران را به مقصد داكار ترك كرد باور كردم كه مسافر شدهام.البته هر روز كشوري به اين سفر اضافه ميشد اما اسم نيويورك كه آمدخودم هم باور نكردم كه راهي سرزمين يانكيها ميشوم و دارم ميرم نيويورك.
خلاصه سفر صبح چهارشنبه بيست و دوم شهريوير ماه آغاز شد و قرار شد تا در سفري 10روزه از سنگال، كوبا، ونزوئلا و نيويرك ديدن كرده و در نشت سران كشورهاي عضو جنبش غير متعهدها، نشست سران گروه 15 و مجمع عمومي سازمان ملل متحدشركت كنيم و اين سفر پر مخاطره براي من تجربهاي گران بها باشد غافل از اينكه حاشيههاي اين سفر از متن آن جلو خواهد زد.
ادامه دارد.....
نوشته شده توسط عطا افشاري در شنبه یکم مهر 1385 ساعت 12:49 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

پیش از سحر تاریک است/ اما همواره خورشید به موقع طلوع می کند/ باید به سحر اعتماد کرد.....
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
a href="http://www.mowj.ir/">