اواين روزي كه در برنامه"يك صبح يك سلام" راديو جوان و در اولين روز بررسي صلاحيت كانديداهاي هشتمين دوره مجلس شوراي سالامي از احتمال رياست لاريجاني بر صندلي مجلس هشتم سخن گفتم از هيئت نظارت بر برنامنهها تذكر دريافت كرديم كه نبايد در رسانه ملي اين چنين تحليلهايي ارائه داد و حتي در همايش راهبردهاي رسانه ملي در انتخابات هشتم با پخش اين قسمت از برنامه آنرا خلاف سياستهاي سازمان صدا و سيما معرفي كردند اما اکنون غلامعلي حدادعادل بايد باور کند رئيس مجلس ايران نيست و بايد به عنوان يکي از نمايندگان عادي مجلس به يکي از 290 کرسي پارلمان تکيه بزند و اگر قصدي براي استفاده از تريبون مجلس در قالب تذکر يا اخطار آيين نامه يي داشته باشد، بايد اجازه آن را از علي لاريجاني بگيرد چرا که علي لاريجاني در پي يک بازي درون جناحي توانست او را از سر راه بردارد و خود بر کرسي رياست يکي از قوي سه گانه نظام جمهوري اسلامي تکيه بزند.
اما علي لاريجاني که پس از کناره گيري جنجالي اش از دبيري شوراي عالي امنيت ملي به يکي از مهره هاي سياسي نسبتاً سوخته تبديل شده بود چگونه توانست ظرف کمتر از يک سال وضعيت خود را تا حد يکي از چند مقام ارشد نظام سياسي جمهوري اسلامي ارتقا بخشد؟ هر چند لاريجاني تنها ظرف چند ماه به اين جايگاه دست پيدا کرد اما با اين وجود او در اين مدت بازي بسيار ظريفي را در اردوگاه اصولگرايان انجام داد. اولين بخت لاريجاني براي رسيدن به مقام رياست قوه مقننه پس از آن باز شد که شوراي نگهبان مانند انتخابات دوره هفتم مجلس به ردصلاحيت گسترده رقباي نيرومند اصولگرايان دست زد. آنگاه سران اصولگرا هم گرد هم آمدند تا هر کانديدايي را روانه يکي از حوزه هاي انتخابيه کنند. البته چينش کانديداهاي اصولگرا به راحتي انجام شد و تنها دردسر اصولگرايان به چگونگي بستن ليست انتخاباتي اصولگرايان تهران برمي گشت چرا که در ابتدا حدادعادل و لاريجاني از اين شهر کانديدا شده بودند و براي اصولگرايان دشوار بود که کدام يک را در سرليست انتخاباتي خود قرار دهند. بحران سرليستي پس از آن حاد شد که علي لاريجاني پيغام هايي فرستاد، مبني بر اينکه اگر در راس جبهه متحد اصولگرايان قرار نگيرد سرليست اصولگرايان منتقد خواهد بود. اصولگرايان منتقد طيفي از نمايندگان ناراضي اصولگرا بودند که هرچند تاييد صلاحيت شده بودند اما به صورت غيرمستقيم طرد شده بودند و شواهد حاکي از آن بود که موفق به ورود مجدد آنها به پارلمان نشوند؛ امري که در نهايت اتفاق افتاد و حتي يک نفر از اصولگرايان انشعابي امکان ورود به پارلمان را پيدا نکرد. بنابراين کساني که از اصل ماجرا باخبر بودند لاريجاني را از سرليستي اصولگرايان ناراضي برحذر داشتند و با زرنگي خاصي او را روانه شهر قم کردند. در شهر قم اوضاع به نفع لاريجاني بود زيرا لاريجاني خود از خانواده روحاني است که يکي از برادرانش به نام صادق لاريجاني که روحاني است، در اين شهر ميان تشکل هاي روحاني محافظه کار نفوذ زيادي دارد. او از نفوذش استفاده زيادي کرد و توانست علي لاريجاني را به عنوان نماينده قم راهي مجلس کند. به محض ورود علي لاريجاني به مجلس زمزمه ها درباره رياست احتمالي او برمجلس هشتم شروع شد. جواد لاريجاني ديگر برادرش که در تهران اقامت دارد، آغازگر اين ماجرا بود. او با بيان اينکه حدادعادل و علي لاريجاني توانايي رياست مجلس هشتم را دارند در واقع رقابت هاي درون جناحي اصولگرايان براي فتح کرسي رياست را کليد زد. به فاصله کمي علي اکبر ناطق نوري هم به حمايت از رياست علي لاريجاني پرداخت و آن سوتر در شهر مذهبي قم صادق لاريجاني ديگرباره فعال شد و توانست موافقت روحانيون قدرتمند شهر قم را با رياست علي لاريجاني کسب کند. تا اين مرحله زمينه سازي هاي خارج از مجلس براي عزل حدادعادل از مقام رياست و سپردن اين مقام به علي لاريجاني خوب پيش مي رفت و از قضا درون مجلس و دولت هم تحولاتي به وقوع پيوست که تماماً به نفع لاريجاني و به زيان حدادعادل تمام شد چرا که حدادعادل اواخر کار مجلس هفتم درصدد تثبيت موقعيت سياسي خود برآمد اما نه تنها در اين زمينه موفق نشد بلکه اوضاع را هم بدتر کرد. ماجرا از آنجا آغاز شد که حداد که احتمالاً مي خواست به همگان نشان دهد آن گونه که به او انتقاد مي کنند مديريت ضعيفي ندارد و اگر لازم باشد مي تواند مقابل محمود احمدي نژاد هم عرض اندام کند، طي نامه نگاري هايي علني به انتقاد تند و تيز از محمود احمدي نژاد پرداخت و او را به بي توجهي به مصوبات مجلس متهم کرد. البته احمدي نژاد از اقدام حدادعادل برآشفت و او هم با نامه نگاري هاي علني اتهاماتي را عليه حدادعادل مطرح کرد.به نظر مي رسد احمدي نژاد شديداً از حدادعادل عصباني شده و درصدد برآمده بود تمام امکانات خود را براي عزل حدادعادل از مقام رياست مجلس به کار گيرد. در چنين شرايطي علي لاريجاني فضا را مساعد ديد و يک ملاقات نسبتاً محرمانه با محمود احمدي نژاد به عمل آورد. اگرچه محتواي کامل آنچه بين لاريجاني و احمدي نژاد رد و بدل شده است، منتشر نشد اما برخي محافل اصولگرايان خبر دادند که محمود احمدي نژاد اعلام کرده است از نمايندگان حامي اش در مجلس هشتم خواهد خواست به نفع رياست لاريجاني راي بدهند.
به اين ترتيب لاريجاني که خود سال گذشته با احمدي نژاد شديداً اختلاف پيدا کرده بود اما توانست از دعواي به وجود آمده بين حداد و احمدي نژاد نهايت بهره را ببرد و از طريق آشتي با احمدي نژاد دست کم 50 الي 60 راي نمايندگان حامي احمدي نژاد را به دست آورد. تا اين مرحله تمام مقدمات براي رياست لاريجاني مهيا شده بود.
در چنين شرايطي اولين گردهمايي اصولگرايان مجلس هشتم برگزار شد که نتيجه آن انتخاب لاريجاني به عنوان رياست فراکسيون اصولگرايان مجلس هشتم بود. البته حدادعادل در گردهمايي اول کانديداي رياست فراکسيون اصولگرايان نشد ولي با اين وجود زنگ خطر به صدا درآمد و متعاقب آن مذاکرات حدادعادل با نمايندگان مجلس هشتم آغاز شد؛ اما ظاهراً دير شده بود و تمام عوامل دست به دست يکديگر داده بودند تا رياست مجلس از حدادعادل گرفته شود. حدادعادل دير جنبيد و شايد هم باورش نمي شد اين چنين از عرش مجلس ايران به فرش آن فرود آيد و تنها به فاصله چند روز از مقام رياست به عنوان نماينده يي عادي در مجلس حاضر شود. او در يک بازي درون جناحي به رقيب نيرومندش باخت. اينک علي لاريجاني از يک مهره عادي سياسي به يک مقام عالي نظام جمهوري اسلامي تبديل شده است و در عوض حدادعادل از مقام عالي به يک مهره عادي سياسي عادي تغيير موقعيت داده است. حدادعادل نه به رقباي اصلاح طلبش - که آنان حتي اجازه ورود به رقابت را نيافتند - بلکه به يکي از دوستان اصولگرايش باخته است.
حالا كه لاريجاني با تكيه بر كرسي رياست مجلس هشتم پيروزي قم را بر تهران رقم زده است بايد بداند كه در كنار تمامي سياسي كارها بايد به مشكلات شهر قم نيز توجه كرده و براي رفع ان اهتمام ورزد تا همچنان محبوب مردمان اين ديار تاثيرگذار در عرصه سياست كشور باشد.
نوشته شده توسط عطا افشاري در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 17:0 موضوع | لینک ثابت

«طنز ترسیمی» یا همان کاریکاتور که عامهفهم است، فعلا در مطبوعاتمان در حضیض است. به خاطر آنکه کج فهمیده شده و بد فهمیده میشود. اگر بپذیریم ذات طنز، چه به صورت نثر و نظم و چه به صورتهای دیگر از جمله کاریکاتور، رادیکال است و، بپذیریم هدفش تهذیب است و زدودن جهل، با آن برخوردی چنین ناشایسته نمیشد. بسیاری از روزنامههایمان را ورق بزنید، اثری از کاریکاتور در آن نمیبینید. درحالیکه حضور یک یا چند کاریکاتوریست در یک روزنامه، بخشی از پیکر و ساختار یک روزنامةه ی حرفهایست. روزنامهای که کاریکاتوریست ندارد، مثل آن است که بهدلایلی نویسنده و ویراستار یا خبرنگار و عکاس ندارد. سالهاست که در دنیای حرفهای مطبوعات، جایگاه کاریکاتوریستها در نشریهها، به ویژه روزنامههای معتبر، تثبیت شده است. حتی نشریاتی هستند که همانطور که سردبیر دارند، سرکاریکاتوریست دارند. برای نمونه نشریهای مثل « نیویورکر» اصلا به خاطر طراحان و کاریکاتوریستهایش شهره شد تا مثلا نویسندگان ستونهای اقتصادی و سیاسیاش.
البته، متوجه هستم و درک میکنم که مدیران روزنامههای ما، به اندازه کافی دردسر، دلهره، ترسهای بینام و نشان و با نام و نشان دارند (خاصه آنکه گاهی اوقات از طرحها و کاریکاتورها تعابیری میکنند که نه به عقل خالقش رسیده ونه جن) بنابراین با خودشان میگویند یک دردسر کمتر، بهتر! آن هم از جنس کاریکاتور که بیشتر از هر مقاله و گزارش و خبر و حتی عکس به چشم میآید. واقعیت تلخ این است که در جامعهای زندگی میکنیم که ظرفیت انتقادپذیری در آن کمی بالاتر از صفر است. همه ی ما فقط انتظار تحسین و تشویق و تکریم داریم و خدا نکند کسی پیدا شود و بگوید بالا چشمتان ابروست. از نگاه و باور «تئوری توطئه»، حتما دستش از آستین دشمنمان بیرون آمده.پرسش این است: آیا قلم کاریکاتوریستها را بسان مسلسلها، فقط برای مبارزه با دشمنانمان میخواهیم؟ آیا آنها حق ندارند کژیهای جامعهای را که در آن زندگی میکنند، هدف قرار دهند؟
چنین شرایطی مزید بر علت است. دیگران را نمیدانم، اما من دوست ندارم دلای دلای و باری بههر جهت کار کنم. حاصل آنچه در این «حرفه» خلق میشود، مثل «زندگی» درهم است، سواکردنی نیست!
نوشته شده توسط عطا افشاري در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 16:53 موضوع | لینک ثابت
قسمت اول حاميان هاليوودي اوباما
«قلب من به باراک تعلق دارد و بالاخره موفق شدم با او نامزد شوم.» این را اسکارلت جوهانسن به طنز در پاسخ پرسش خبرنگاری گفت که از او دربارهی شایعه نامزدیاش با رایان رینولدز پرسیده بود. اما این تنها قلب جوهانسن نیست که باراک اوباما از آن خود کرده؛ سناتور دموکرات 47 سالهی رنگین پوست در فهرست حامیان خود نام شمار زیادی از ستارگان و چهرههای مشهور صنعت سرگرمی را دارد. جرج کلونی که تاکنون چند میلیون دلار به ستاد انتخاباتی اوباما کمک کرده میگوید: «باراک باتجربهترین نامزد حزب دموکرات از زمان کندی به این سو است.» و ساموئل ال. جکسن نیز پس از پرداخت 4300 دلار کمک نقدی گفت: «به کسی نیاز داریم که با جهان کمی مهربانتر باشد.» به این فهرست میتوان نامهای مشهور دیگری را نیز افزود: بن افلک و همسرش جنیفر گارنر، جسیکا آلبا، جنیفر آنیستن، مت دیمن، تام هنکس، ادوارد نورتن، گویینت پالترو، براد پیت، سوزان ساراندن، بن استیلر، شارون استون، شارلیز ترون و نیز نامداران رنگینپوست و سیاهپوستی همچون هالی بری، جِمی فاکس، مورگان فریمن، دنی گلاور، ادی مورفی، کریس راک، سیدنی پواتیه، ویل اسمیت، کریس تاکر، دنزل واشنگتن، فارست ویتاکر، بیانسه نولز و اسپایک لی.
ادامه دارد....
نوشته شده توسط عطا افشاري در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 16:34 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

پیش از سحر تاریک است/ اما همواره خورشید به موقع طلوع می کند/ باید به سحر اعتماد کرد.....
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
a href="http://www.mowj.ir/">